پست ۴
عنوان: من دیگه به «موفقیت» اعتقاد ندارم (و خیلی راحتتر شدم) توضیح کوتاه: پست عمیق و جنجالی که خیلی لایک و شیر میخوره، مخصوصاً بین ۲۵–۴۰ سالهها.
متن کامل:
چند سال پیش دقیقاً همین موقعها داشتم خودمو میکشتم که «موفق» بشم. ماشین بهتر، فالوور بیشتر، درآمد بالاتر، بدن ششتیکه، سفر خارجی سالی دو بار… هر چی به یکی میرسیدم، یه هدف جدید میذاشتم بالاتر. انگار هیچوقت کافی نبود.
تا اینکه پارسال یه شب تا صبح بیدار بودم و داشتم به خودم فحش میدادم که چرا هنوز به اون عدد درآمد نرسیدم. همون لحظه یه سوال خیلی ساده اومد تو سرم:
«اگه همین امشب بمیرم، واقعاً این عدد مهم بود؟»
سکوت… اشک… و یه حس خالی خیلی عجیب.
از اون شب تصمیم گرفتم کلمهی «موفقیت» رو از فرهنگ لغتم حذف کنم و به جاش یه کلمهی دیگه بذارم: «کفایت»
کافی بودن. همین الان. با همین درآمد، با همین بدن، با همین تعداد دوست واقعی، با همین زندگی.
از اون روز به بعد:
- دیگه شبها به خودم فحش نمیدم که چرا کمتر از فلانی درآمد دارم
- وقتی یکی تو اینستا ماشین جدیدش رو نشون میده، واقعاً خوشحال میشم (چون دیگه تو مسابقه نیستم)
- به جای ۶ صبح بیدار شدن برای «بهتر شدن»، ۷:۳۰ بیدار میشم و با آرامش قهوهمو میخورم
- هدفهام دیگه «باید» نیستن، «دوست دارم» شدن
عجیبه که وقتی دیگه دنبال موفقیت نباشی، خیلی از چیزایی که قبلاً دنبالشون بودی خودشون میان سراغت. انگار دنیا وقتی میفهمه تو دیگه بهش نیازی نداری، بیشتر بهت میده.